بررسی اندیشۀ عرفانی در آثار منظوم (کنزالرموز، زادالمسافرین، سی¬نامه) امیر حسینی هروی

 

در معنی لغوی عرفان به مرور ایام و در ظرف قرون و اعصار تحوّلات و تغییراتی پدید آمده و مفهوم اصطلاحی ویژه­ای پیدا کرده که گاهی مترادف با تصوف پنداشته شده است، اما باید گفت که تصوف یکی از مصادیق و شعبه­های جلوه عرفان است، نه تمام آن. «عرفان روش و طریقه ای است که می توان آن را شایع­ترین مکتب و مرام، میان اقوام و ملل مختلف دانست، طریقه­ای است که در کشف حقایق جهان، و پیوند انسان و حقیقت ، نه بر عقل و استدلال، بلکه بر (ذوق) و (اشراق) و (وصول) و (اتحاد) با حقیقت تکیه دارد، و برای نیل به این مراحل، دستورات و اعمال ویژه­­ای را به­کار می­گیرد. جای پای چنین طرز تفکری را در میان اقوام و ملل مختلف و در تمام ادوار تاریخ، و حتی آثاری از صورت­های ساده­تر و ابتدائی­­ترِ این طریقه را، در ادیان و مذاهب قدیم و بَدوی نیز می­توان یافت. در این مکتب، تنها برعلم تکیه نمی­شود، بلکه عمل اصل و اساس کار است و علم خود نتیجه و محصول عمل است.« برای رسیدن به آگاهی عرفانی، باید مراحلی را پشت سر گذاشت، به سیر و سلوک پرداخت، و از مراتب و درجاتی گذشت. از همین جاست که عرفان به دو قسمت: عملی و نظری تقسیم شده که عرفان عملی عبارت است از اجرای یک برنامه­ی دقیق و پُر مشقت جهت گذشتن از مراحل و منازل و رسیدن به مقامات و احوالی، در راهِ دست یافتن به آگاهی عرفانی، و نیل به (توحید) و (فنا) که از آن به ( طریقت )  تعبیر می­شود. و عرفان نظری مجموعه­ی تعبیراتِ عُرَفا است، از آگاهی­ها و دریافت­های شهودی خود درباره­ی حقیقت، حقیقت جهان و انسان، و به قول استاد شهید مطهری«عرفان در این بخش خود مانند فلسفه­ی الهی است، که در مقام تفسیر و توضیح هستی است. و هم­چنان که فلسفه­ی الهی برای خود موضوع، مبادی و مسائل معرفی می­کند عرفان نیز موضوع و مسائل و مبادی معرفی می­نماید. ولی البته فلسفه در استدلالات خود، تنها به مبادی و اصول عقلی تکیه می­کند. و عرفان مبادی و اصول به اصطلاح کشفی را مایه­ی استدلال قرار می­دهد وآن­گاه آن­ها را با زبانِ عقلی توضیح می­دهد» ( یثربی، ۱۳۷۰: ۳۳-۳۴).

 

پایان نامه کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی

 

۱۷۵ page

word

 

Sorry, the comment form is closed at this time.